حضرت زهرا سلام الله علیها
 
«یا فاطمه من عقده دل وا نکردم/ گشتم ولی قبر تو را پیدا نکردم»
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا

ماجرای غمبار سقط حضرت محسن (ع)

 ماجرای غمبار سقط حضرت محسن (ع)

 

نویسنده: آیت الله سیّد علی حسینی میلانی





 
مظلومیّت برترین بانو (5)

پسران على علیهم السلام

روایات علماى اهل سنّت در مورد سقط جنین فاطمه علیها السلام بسیار آشفته و مشوّش است و هر كس به روایات، اقوال و سخنان آنان در این زمینه مراجعه كند، به این نكته پى خواهد برد.
این روایات، تصریح دارند كه على علیه السلام سه پسر داشت: حسن، حسین و محسن -یا محسِّن، یا محسَّن -كه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله این نام ها را با تشبیه به نام هاى فرزندان هارون: (شبر، شبیر، مبشر)، بر آن ها نهاده بود.
این مطالب در المسند احمد بن حنبل (1) و المستدرك حاكم نیشابورى (2) و دیگر مصادر عامّه موجود است؛ حاكم نیشابورى، روایت را صحیح دانسته و ذهبى (3) نیز صحّت آن را تأیید كرده است.
اكنون این پرسش مطرح است كه آیا على علیه السلام پسرى به این نام داشته است؟
مى گویند: آرى، او فرزندى به نام محسن داشت.
مى پرسیم: چگونه زیست؟ و سرانجامش چه شد؟
آن ها وجود او را مى پذیرند، امّا در ادامه ی مطلب، دچار اختلاف مى شوند. آیا شما انتظار دارید كه آشكارا و بدون هیچ گونه پرده پوشى و با صراحت و شفّافیّت كامل سخن بگویند؟!
دیدیم و در بحث هاى آینده نیز خواهیم دید كه این ها نمى توانستند همه حقایق را بگویند؛ لذا، اخبار و احادیث را بازیچه ی خود ساختند؛ با این فرض، آیا توقّع دارید كه در این خصوص، به صراحت سخن بگویند؟!
البتّه گاهى در این میان افرادى پیدا شده اند كه حقیقت را بازگو كرده اند و البتّه با مشكلاتى نیز رو به رو مى شدند و تاوان سنگینى براى بازگویى حقیقت دادند. یكى از آن ها ابن ابى دارم (در گذشته ی سال 352 هـ ق) است.
ذهبى در شرح حال او مى گوید:
«الإمام الحافظ الفاضل أبوبكر أحمد بن محمّد السری بن یحیى بن السری بن أبی دارم التمیمی الكوفی الشیعی [أصبح شیعیاً!!] محدِّث الكوفه، حدّث عنه الحاكم، و أبوبكر بن مردویه، و یحیى بن إبراهیم المزكِّی، و أبو الحسن بن الحمّامی، و القاضی أبوبكر الجیلی، و آخرون. كان موصوفاً بالحفظ و المعرفة، إلاّ أنـّه یترفّض [لماذا یترفض؟!]، قد ألـّف فی الحطّ على بعض الصحابة»(4)
«امام، حافظ، فاضل، ابوبكر احمد بن محمّد السرى التمیمى الكوفى، الشیعى [شیعى شده]؛ از محدّثان كوفه. حاكم، ابوبكر بن مردویه، یحیى بن ابراهیم مزكِّى، ابوالحسن بن الحمّامى، قاضى ابوبكر جیلى و دیگران، از او حدیث نقل كرده اند. او متّصف به حفظ و معرفت است [در وثاقت او مشكلى نیست] جز این كه رافضى گرى مى كند، و درباره ی معایب برخى از صحابه، كتابى نگاشته است».
ذهبى در این كتاب، بیش از این نمى گوید و به اتّهام رافضى گرى و اشاره به نگاشتن كتاب در معایب صحابه اكتفا مى كند؛ امّا وقتى به كتاب دیگر ذهبى به نام میزان الإعتدال مراجعه مى كنیم، مى بینیم كه در آن جا نیز از این شخص یاد كرده است و از حافظ محمّد بن احمد كوفى، ابى بشر دولابى (5) نقل مى كند و مى گوید:
«.... كان مستقیم الأمر عامّة دهره، ثمّ فی آخر أیّامه كان أكثر ما یقرأ علیه المثالب، حضرتُه و رجل یقرأ علیه: إنّ عمر رفس فاطمة حتّى أسقطت بمحسن»(6)
«او در طول زندگانى خود داراى عقیده ی مستقیم بود؛ امّا در روزهاى پایانى عمر، بیشترین روایاتى كه بر او خوانده مى شد درباره ی كارهاى ننگ آور صحابه بود. روزى بر او وارد شدم، دیدم شخصى نزد او چنین مى خواند: عمر با لگد به فاطمه زد و او محسن را سقط كرد».
ملاحظه مى كنید! این راوى در طول زندگانى داراى عقیده ی مستقیم بود؛ امّا چون در پایان زندگانى، روایات مربوط به كارهاى ننگ آور صحابه را نقل مى كند، از عقیده ی مستقیم خارج مى شود!!
آرى! اگر در آن هنگام، این راوى نمى آمد و آن روایت را براى او نمى خوانْد، شاید روایت مذكور، هیچ گاه به دست ما نمى رسید.
عمران بن حصین نیز از بزرگان صحابه است. از او بسیار تمجید كرده اند و در شرح حالش آورده اند: به خاطر گرانقدرى و جلالت شأن، فرشتگان با او سخن مى گفته اند (7).
هنگامى كه این شخص مرگ را احساس كرد، یكى از یارانش را خبر كرد و براى او درباره متعه ی حج -كه عمر بن خطّاب آن را حرام كرده بود و او این تحریم عمر را زشت مى شمرد -حدیث نقل كرد؛ ولى با او شرط كرد كه تا زنده است، این حدیث را از قول او نقل نكند و فقط پس از مرگش، این حدیث بازگو شود (8).

سقط حضرت محسن علیه السلام

یكى دیگر از افرادى كه بر وقوع چنین جنایتى نسبت به حضرت زهرا علیها السلام تصریح دارد، نَظّام معتزلى (در گذشته ی سال 231) است. نَظّام یكى از بزرگان معتزله و از افراد بى باك و نترس بوده است. وى از بزرگانِ علما به شمار مى آید. و در مسائل كلامى، نظرات خاصّى دارد كه گاه، خلاف مشهور است. نظریات او در لابه لاى كتاب ها مطرح شده است. او مى گوید:
«إنّ عمر ضرب بطن فاطمة یوم البیعة حتّى ألقت الجنین من بطنها، و كان یصیح عمر: أحرقوا دارها بمن فیها!!
و ما كان بالدار غیر علی و فاطمة و الحسن و الحسین»
«در روز بیعت، عمر به شكم فاطمه زد و در اثر این ضربه، جنین از شكم فاطمه افتاد و عمر فریاد مى زد: خانه را بر هر كه در آن است، بسوزانید!!
و در خانه، كسى جز على، فاطمه، حسن و حسین نبود».
این سخن نَظّام را شهرستانى در الملل والنحل (9) و صَفَدى در الوافى بالوفیات (10) نقل كرده اند و در كتاب هاى دیگر نیز دیده مى شود.
ابن قُتَیْبَه نیز در كتاب المعارف این موضوع را آورده بود، امّا اكنون كه به چاپ جدید و موجود از كتاب المعارف مراجعه مى كنیم، عبارت مورد نظر را نمى یابیم؛ چرا كه كتاب تحریف شده است!
ابن شهرآشوب (در گذشته ی سال 585) از كتاب المعارف این گونه نقل مى كند: «محسن با ضربه ی قنفذ عددى سقط شد»(11).
ولى در متنى كه اخیراً چاپ و تحقیق شده(!!) این گونه آمده است: «محسن بن على در كودكى از دنیا رفت».
سبط بن جَوزى در تذكرة الخواص مى گوید: «او در دوران كودكى مُرد»(12).
از میان محدّثانِ متأخّر، حافظ، محمّد بن معتمدخان بَدَخْشانى در كتاب نزل الأبرار فیما صحّ من مناقب أهل بیت الأطهار مى گوید: «او در كوچكى مُرد»(13).
وقتى به شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید مراجعه مى كنیم، مى بینیم كه او از شیخ و استاد خود نقل مى كند كه وقتى ماجراى هَبّار بن الأسود -كه زینب، دختر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله را ترساند و او سقط جنین كرد و رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله هَبّار را مهدور الدّم خواند -در نزد او نقل شد؛ شیخ گفت: اگر هنگامى كه این مردم به خانه ی فاطمه هجوم آوردند و او را ترساندند -تا آن چه در شكم داشت سقط شد - رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله زنده بود؛ به یقین، به مهدور الدّم بودن كسى كه فاطمه را ترسانده بود، حكم مى فرمود.
ابن ابى الحدید به او مى گوید: آیا آن چه را که برخى از محدّثان روایت كرده اند كه: «فاطمه ترسید و محسن سقط شد» را از قول شما روایت كنیم؟
شیخ به او گفت: از من، نه این روایت و نه بطلان آن را نقل نكنید!(14)
آرى، آنان روایت نمى كنند و هر گاه كه روایت كنند، تحریف مى نمایند و اگر كسى چنین روایاتى را ذكر كند، انواع تهمت ها را بر او مى بندند.

پی‌نوشت‌ها:

1- مسند احمد: 1 / 118.
2- المستدرك: 3 / 165.
3- تلخیص المستدرك: 3 / 165.
4- سیر أعلام النبلاء: 15 / 576.
5- سیر أعلام النبلاء: 14 / 309.
6- میزان الإعتدال: 1 / 139.
7- بنگرید: الإصابه فى تمییز الصحابه: 3 / 26.
8- متن روایت این گونه است كه مطرف گوید: عمران در بستر بیمارى بود -همان بیمارى كه در اثر آن از دنیا رفت -به من پیغام فرستاد و گفت: من احادیثى را براى تو نقل مى كنم كه شاید پس از من، خداوند به وسیله ی آن ها تو را بهره مند سازد.
اگر از این بیمارى بهبودى یافتم، آن ها را پنهان دار و اگر از دنیا رفتم، مى توانى بازگو كنى. آن ها به دست من رسیده است؛ بدان كه پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله بین حج و عمره را جمع كرد و در این مورد آیه اى نیاورد و پیامبر نیز نهى نكرد، بلكه مردى آن چه مى خواست در مورد آن، با رأى و نظر خود بیان كرد. (مسند احمد: 4 / 434).
9- الملل والنحل: 1 / 59.
10- الوافى بالوفیات: 6 / 17.
11- مناقب آل أبى طالب: 3 / 358.
12- تذكرة الخواصّ: 54.
13- نزل الأبرار: 74.
14- شرح نهج البلاغه ی ابن ابى الحدید: 14 / 192.

منبع مقاله :
حسینی میلانی، آیت الله سیّد علی؛ (1391)، مظلومیّت برترین بانو، هیئت تحریریّه ی انتشارات الحقایق، قم: الحقایق، چاپ دوازدهم.




طبقه بندی: حضرت زهرا سلام الله علیها،  احادیث و روایات،  زندگینامه،  مقالات،  کتابخانه، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 10 آذر 1395 توسط محسن سلیمانی

آتش به خانه ی وحی

آتش به خانه ی وحی

 

نویسنده: آیت الله سیّد علی حسینی میلانی






مظلومیّت برترین بانو (4)

سوزاندن خانه ی حضرت زهرا علیها السلام

پیش تر بیان شد كه این قوم، از بازگویى حوادث و نقل جزئیّات امور و درج تفصیل وقایع، جلوگیرى كردند. آیا با وجود این شما توقّع دارید كه بُخارى برایتان نقل كند: فلانى، فلانى و فلانى با دست خودشان خانه ی زهرا علیها السلام را آتش زدند؟
آیا انتظار مشاهده ی چنین جملاتى را در كتب عامّه دارید؟!
دیدید كه بُخارى، مُسلم و دیگران، احادیثى را كه یك دهم این مسائل نیز اهمیّت ندارد، چگونه تحریف مى كنند؛ تا چه رسد به این وقایع؟!
سوزاندن خانه ی زهرا علیها السلام از مسائل قطعى در احادیث و كتاب هاى ما است، علما، راویان و نویسندگان ما، بر آن اتّفاق نظر دارند و كسى كه آن را انكار كند، یا در آن تردید نماید، یا دیگران را به تردید وادارد، -هر كه باشد - از محدوده ی علماى ما، بلكه از جمع شیعیان، خارج است.
در كتب اهل سنّت این مسئله به شكل هاى مختلفى آمده است.
در این نوشتار قضایا، اخبار و روایات این مسئله به گونه اى مرتّب شده كه هیچ نكته اى بر خوانندگان و حقیقت جویان مشتبه نگردد و نكات بحث، به هم نیامیزد؛ تا هشیارانه ملاحظه شود كه در نقل این ماجرا و حوادث مربوط به آن، چه ها كه نكرده اند!
و در همین مقدارى هم كه نقل كرده اند، چه دسیسه ها كه به كار نبرده اند!؟ و آن چه را كه نقل نكرده اند، یا از نقل آن جلوگیرى شده است، و یا از روى عمد، نقل آن را ترك كرده اند؛ خود بحث دیگرى است.
اینك مطالبى را كه در این مورد نقل كرده اند؛ تحت چند عنوان بیان مى كنیم.

1- تهدید به سوزاندن

بعضى از اخبار و روایات مى گوید: عمر بن خطّاب به سوزاندن تهدید كرد.
پس نخستین عنوان بحث، «تهدید» است. این مطلبى است كه در كتاب المصنّف نوشته ی ابن ابى شِیبه -یكى از اساتید و مشایخ بُخارى (در گذشته ی سال 235 هـ ق) -دیده مى شود.
او ماجرا را به سند خود از زید بن اَسلم و زید هم از پدرش اَسلم، روایت مى كند.
اَسلم ـ كه غلام عمر بوده است -مى گوید:
«حین بویع لأبی بكر بعد رسول اللّه، كان علی و الزبیر یدخلان على فاطمة بنت رسول اللّه، فیشاورونها و یرتجعون فی أمرهم.
فلمّا بلغ ذلك عمر بن الخطّاب، خرج حتّى دخل على فاطمة فقال: یا بنت رسول اللّه! واللّه! ما أحد أحبّ إلینا من أبیك، و ما من أحد أحبّ إلینا بعد أبیك منك، و أیم اللّه ما ذاك بمانعی إنْ اجتمع هؤلاء النفر عندك أن أمرتهم أن یحرّق علیهم البیت»(1)
«هنگامى كه پس از رسول خدا، با ابوبكر بیعت شد؛ على و زبیر وارد خانه ی فاطمه، دختر رسول خدا مى شدند و با او درباره ی وضعیّتشان مشورت مى كردند.
«چون این خبر به عمر بن خطّاب رسید، او نزد فاطمه رفت و گفت: اى دختر رسول خدا! به خدا سوگند! شخصى محبوب تر از پدرت، نزد ما نیست و بعد از پدرت، شخصى محبوب تر از تو، نزد ما نیست؛ به خدا سوگند! اگر این افراد نزد تو جمع شوند، چیزى مانع من نمى شود كه فرمان دهم تا خانه را به رویشان بسوزانند».
این مطلب در تاریخ طبرى نیز با سند دیگرى آمده است:
«أتى عمر بن الخطّاب منزل علی، وفیه طلحة و الزبیر و رجال من المهاجرین فقال: و اللّه! لأُحرقنّ علیكم أو لتخرجنّ إلى البیعة.
فخرج علیه الزبیر مصلتاً سیفه، فعثر فسقط السیف من یده، فوثبوا علیه فأخذوه»(2)
«عمر بن خطّاب به خانه ی على آمد، طلحه و زبیر (3) و گروهى از مهاجرین، در خانه ی على جمع شده بودند؛ عمر گفت: به خدا سوگند! یا براى بیعت خارج مى شوید، یا خانه را بر شما مى سوزانم.
زبیر با شمشیر آخته بیرون آمد، لیز خورد و شمشیر از دستش افتاد. به سویش حمله كردند و او را گرفتند».
ما در این مبحث، به همین دو مأخذ اكتفا مى كنیم؛ امّا برخى از بزرگان و حُفّاظ حدیث اهل سنّت، تا این حد هم نقل نكرده اند؛ بلكه بیشتر به تحریف و سانسور حقایق اقدام كرده اند.
«ابن عبدالبر» در كتاب الإستیعاب همین خبر را از طریق ابى بكر بزّار، به همان سندى كه نزد ابن ابى شِیبه بود؛ از زید بن اَسلم و او هم از اَسلم، بدین صورت روایت مى كند:
«إنّ عمر قال لها: ما أحد أحبّ إلینا بعده منك.
ثمّ قال: و لقد بلغنی إنّ هؤلاء النفر یدخلون علیك ولأن یبلغنی لأفعلنّ لأفعلنّ»(4)
«عمر به فاطمه گفت: بعد از پدرت كسى محبوب تر از تو، نزد ما نیست.
سپس افزود: به من خبر رسیده است كه آنان نزد تو مى آیند؛ اگر بیرون نیایند، چنین و چنان مى كنم».
همان خبر، همان سند، همان راوى، و تا این حد تصرّف!
كسانى كه تا این حد، روایات را تحریف مى كنند؛ چگونه توقّع دارید كه برایتان نقل كنند كه: «او خانه را آتش زد»؟!
كدام عاقل مى تواند چنین توقّعى از اینان داشته باشد؟ و اگر كسى چنین توقّعى داشته باشد، یا نادان است یا خود را به نادانى زده است و قصد شوخى دارد.
ادامه مطلب......


ادامه مطلب

طبقه بندی: حضرت زهرا سلام الله علیها،  احادیث و روایات،  زندگینامه،  مقالات،  کتابخانه، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 8 آذر 1395 توسط محسن سلیمانی

مصادره ی فدک و پیامدهای آن

 مصادره ی فدک و پیامدهای آن

 

نویسنده: آیت الله سیّد علی حسینی میلانی



 
مظلومیّت برترین بانو (3)

مصادره ی فدك و تكذیب حضرت زهرا علیها السلام

یكى از رخدادهاى مهمّى كه پس از رحلت پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله در رابطه با خاندان آن حضرت علیهم السلام رخ داد، مصادره ی فدك بود كه ملك شخصى حضرت زهرا علیها السلام محسوب مى شد. از مهم ترین پیامدهاى این رفتار، تكذیب دختر پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله بود.
به اعتقاد ما، تكذیب حضرت زهرا علیها السلام و نپذیرفتن سخن او، خود به تنهایى، یكى از بزرگترین مصیبت ها است (1).
ماجراى فدك تنها مسئله مِلك و زمین نیست، بلكه مسئله ی ظلم به حضرت زهرا علیها السلام، تضییع حق و عدم احترام به او، بلكه فراتر از آن، مسئله ی اذیّت، تكذیب و به خشم آوردن اوست. اكنون خلاصه ی ماجرا را - آن سان كه در كتاب هاى مهم و معتبر آمده است - از چند محور بازگو مى نماییم.

فدك ملك حضرت زهرا علیها السلام بود

فدك در زمان رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله مِلك حضرت زهرا علیها السلام بود و آن حضرت صلّى اللّه علیه و آله در دوران حیات خود، فدك را به فاطمه علیها السلام بخشیده بود و این مطلب، در كتاب هاى شیعه و سنّى دیده مى شود. روایات این بخش را از كتاب هاى اهل سنّت نقل مى نماییم:
بزّار، ابو یَعلى، ابن ابى حاتِم و ابن مُردَوَیْه این گونه نقل مى كنند كه ابو سعید خُدرى گوید:
هنگامى كه آیه ی (وَآتِ ذَى القُربى حَقَّهُ)(2) نازل شد، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله، فاطمه علیها السلام را فرا خواند و فدك را به وى بخشید.
این حدیث از ابن عبّاس نیز روایت شده است، مى توانید آن را به روایت از این بزرگان و محدّثان در كتاب الدر المنثور ببینید (3). همچنین حاكم، طَبَرانى، ابن النجار، هیثمى، ذهبى، سیوطى، متّقى هندى و دیگران نیز از راویان این حدیث محسوب مى شوند.
ابن ابى حاتِم این حدیث را در تفسیرش روایت مى كند، تفسیرى كه ابن تیمیّه در كتاب منهاج السنّه آن را خالى از هر حدیث جعلى مى داند (4).
بسیارى از علما و بزرگان اهل سنّت اقرار دارند كه فدك در زمان حیات رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله، مِلك فاطمه علیها السلام بوده و به عنوان عطیّه اى از سوى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به فاطمه ی زهرا علیها السلام شناخته مى شده است.
سعدالدین تفتازانى و ابن حَجَر مكّى از آن جمله اند.
ابن حَجَر مكّى در الصواعق مى نویسد:
«إنّ أبابكر انتزع من فاطمة فدكاً»(5)
«ابوبكر فدك را از فاطمه گرفت».
از این رو، فدك در دست حضرت زهرا علیها السلام بود و ابوبكر آن را گرفت.
چرا؟ و به چه دلیل؟
فرض مى كنیم كه ابوبكر نمى دانست كه فدك، مِلك زهرا علیها السلام بوده است و رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله آن را به ایشان بخشیده و وى را مالك فدك قرار داده است، آیا پیش از گرفتن فدك از فاطمه ی زهرا علیها السلام نبایستى در این باره از وى سؤال كند؟

چرا شهادت شهود پذیرفته نشد؟

اگر ابوبكر نمى دانست كه فاطمه علیها السلام مالك فدك است، آیا نمى بایست شهادت شهود را مى پذیرفت؟
هر چند به اتّفاق همه، در این شرایط، خواستن شاهد خلاف قاعده ی عرفى، فقهى و حقوقى «ید» است؛ امّا با فرض این كه او بتواند شاهد بخواهد، تاریخ گواه است كه امیر مؤمنان على علیه السلام بر مالكیّت فاطمه علیها السلام شهادت داده است؛ پس چرا نباید شهادت او پذیرفته شود؟
در كتب اهل سنّت براى دفاع از ابوبكر در این مسئله گفته اند:
«لعلّه كان من اجتهاده عدم قبول الشاهد الواحد، و إن كان یعلم بصدق هذا الشاهد»
«شاید از اجتهاد ابوبكر این بوده است كه شهادت یك شاهدِ تنها را نپذیرد، گرچه علم به راستگویى این شاهد داشته باشد»(6).
امّا مى بینیم كه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در ماجراى «خزیمه ذو الشهادتَین»، شهادت یك شاهدِ تنها را پذیرفته است و این مطلب در كتاب هاى شیعه و سنّى آمده است (7).
افزون بر این، در روایتى آمده است كه پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله در قضیّه اى كه تنها شاهد آن، عبداللّه بن عمر بوده است، شهادت او را پذیرفته است. این روایت در صحیح بُخارى نقل شده است (8).
ابن اثیر در جامع الأُصول مى گوید: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به گواهى شاهدِ تنها - كه عبداللّه بن عمر بود -، قضاوت كرده است(9).
آیا در نظر ابوبكر، على علیه السلام از عبداللّه بن عمر كمتر است؟

داورى با سوگند

فرض مى كنیم كه ابوبكر مى تواند در ملكیّت حضرت زهرا علیها السلام تردید كند و فرض مى كنیم كه به گواهى على علیه السلام نیز شك كند؛ چرا از فاطمه علیها السلام نمى خواهد كه سوگند یاد كند تا سوگند او در كنار شهادت على علیه السلام قرار گیرد و مطلب تمام شود؟
این در حالى است كه ما مى دانیم رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بارها به شاهد و سوگند قضاوت كرده است. چنانكه در صحیح ابو داوود (10) و صحیح مُسلم (11) روایت شده است؛ بلكه قضاوت به شاهد و سوگند را جبرئیل براى پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله آورده است و این نوع قضاوت، در كتابُ الخلافه ی كنز العمّال موجود است.
صاحب المواقف و شارح آن، در توجیه رفتار ابوبكر مى گویند:
«لعلّه لم یر الحكم بشاهد و یمین»(12)
«شاید ابوبكر حكم شاهد و قَسَم را قبول نداشت».
در پاسخ مى گوییم: اگر چنین باشد، پس باید خود ابوبكر سوگند یاد مى كرد؛ پس چرا سوگند یاد نكرد؟ و حال آن كه فاطمه علیها السلام همچنان مِلك خود را مطالبه مى نمود.
همه ی این مواردى كه مطرح شد، بدون در نظر گرفتن عصمت حضرت زهرا و حضرت على علیهما السلام است و بررسى مسئله، به عنوان یك موضوع حقوقى بیان شد، پس باید تمام موازین حقوقى، كه در كتاب هاى قضایى ذكر شده اند، بر آن منطبق باشد.
همچنین در این ماجرا، امام حسن و امام حسین علیهما السلام و نیز اُمّ ایمن -كه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به بهشتى بودن او گواهى داده بود (13) -نیز شهادت داده اند، امّا شهادت آن ها نیز پذیرفته نشد.
ادامه مطلب.........


ادامه مطلب

طبقه بندی: حضرت زهرا سلام الله علیها،  احادیث و روایات،  زندگینامه،  مقالات،  کتابخانه، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 7 آذر 1395 توسط محسن سلیمانی

کینه های پنهانی از حضرت زهرا (س) و امام علی (ع)

 کینه های پنهانی از حضرت زهرا (س) و امام علی (ع)

 

نویسنده: آیت الله سیّد علی حسینی میلانی





 

مظلومیّت برترین بانو (2)

كینه هایى در دل مردم

ابو یَعلى و بزّار- به سندى كه حاكم، ذهبى، ابن حِبّان و دیگران آن را صحیح دانسته اند - از على علیه السلام روایت كرده اند كه آن حضرت فرمود:

«بینا رسول اللّه صلّى اللّه علیه و سلم آخذ بیدی و نحن نمشی فی بعض سكك المدینه، إذ أتینا على حدیقة، فقلت:

یا رسول اللّه! ما أحسنها من حدیقه!
فقال: إنّ لك فی الجنّة أحسن منها.
ثمّ مررنا بأُخرى، فقلت: یا رسول اللّه! ما أحسنها من حدیقه!
قال: لك فی الجنّة أحسن منها.
حتّى مررنا بسبع حدائق، كلّ ذلك أقول ما أحسنها ویقول: لك فی الجنّة أحسن منها، فلمّا خلا لی الطریق اعتنقنی، ثمّ أجهش باكیاً.
قلت: یا رسول اللّه! ما یبكیك؟
قال: ضغائن فی صدور أقوام لا یبدونها لك إلاّ من بعدی.
قال: قلت: یا رسول اللّه! فی سلامة من دینی؟
قال: فی سلامة من دینك»
«روزى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله دست مرا گرفت و با هم در برخى از كوچه هاى مدینه راه مى رفتیم، تا به باغى رسیدیم؛ من گفتم: اى رسول خدا! چه باغ زیبایى!
رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: تو در بهشت، باغى زیباتر از این دارى.
سپس به باغ دیگرى برخوردیم، من گفتم: اى رسول خدا! چه باغ زیبایى!
رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: تو در بهشت، باغى زیباتر از این دارى.
تا به هفت باغ گذر كردیم كه من مى گفتم: چه باغ زیبایى! و رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله مى فرمود: تو در بهشت، باغى زیباتر از این دارى. هنگامى كه راه خلوت شد، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله مرا در آغوش خود كشید و گریست؛ گفتم: اى رسول خدا! براى چه گریه مى كنید؟
فرمود: كینه هایى از تو، در دل این قوم است كه آن ها را آشكار نمى كنند مگر بعد از من.
گفتم: اى رسول خدا! آیا در آن هنگام، دین من سالم است؟
فرمود: آرى، دین تو سالم است».
این حدیث با همین عبارت در مجمع الزوائد از ابى یَعلى و بزّار نقل شده است (1) و همچنین به همین سند، در المستدرك (2) موجود است و حاكم نیشابورى و ذهبى (3)، هر دو آن را صحیح دانسته اند.
بنا بر این، به طور یقین، سند آن صحیح است؛ گرچه در كتاب المستدرك، سند به صورت اختصار ذكر شده است.
خدا مى داند كه آیا این تصرّف از سوى خود حاكم بوده است و یا نسخه برداران، یا ناشران كتاب!
با ملاحظه مى توان دریافت كه سند، همان سندى است كه در نزد ابو یَعلى، بزّار و حاكم بوده است؛ حاكم این سند را صحیح شمرده و ذهبى نیز با او موافقت نموده است.
تنها فرقى كه بین این دو منبع ملاحظه مى شود، در این نكته است كه در كتاب حاكم نیشابورى، حدیث، به صورت ناقص نقل شده است. یعنى حدیث به جمله ی «تو در بهشت، باغى زیباتر از این دارى» پایان مى یابد.
همچنین احادیث صریحى وجود دارد كه نشان مى دهند: مراد از «اقوام» در این حدیث، قریش است كه در عنوان بعدى، برخى از آن ها، نقل خواهد شد.

عاملان هلاكت مردم پس از پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله چه كسانى بودند؟

موضوع دیگرى كه قابل ذكر است این كه سبب اصلى هلاكت مردم پس از پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله همان قریش بودند. در روایتى آمده است كه ابو هریره گوید: پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود:

«یهلك أُمّتی هذا الحیّ من قریش»

«گروهى از قریش، امّت مرا به نابودى و هلاكت خواهند كشاند».
گفتند: چه دستور مى فرمایید؟
فرمود:

«لو أنّ الناس اعتزلوهم»

«مردم از آنان دورى گزینند».
ابو هریره در روایت دیگرى گوید كه از پیامبر راستگوى تصدیق شده شنیدم كه مى فرمود:

«هلاك أُمّتی على یدی غلمة من قریش»

«هلاكت و نابودى امّت من، به دست شهوت رانانى از قریش است».
گفتند: مروان از آن هاست؟
ابو هریره گفت: اگر بخواهم مى توانم یكایك آن ها را نام ببرم و بگویم كه هر یك، از كدام قبیله اند.
این دو حدیث، حدیث صحیح هستند (4).

كینه هاى قریش و بنى امیّه نسبت به پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله و اهل بیت او علیهم السلام

پیش تر بیان شد كه پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله در مورد بروز كینه ها و خیانت ها خبر داده بود؛ اكنون مى خواهیم نمونه هایى از كینه هاى قریش به ویژه بنى امیّه را نسبت به پیامبر و اهل بیت علیهم السلام ارائه دهیم. برخى از این كینه ها، حتّى در زمان خود آن حضرت صلّى اللّه علیه و آله نیز بروز كرده بود و چون آن ها نمى توانستند از پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله انتقام بگیرند، از اهل بیت او علیهم السلام انتقام گرفتند؛ تا بدین وسیله از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله انتقام گرفته باشند.
امیر مؤمنان على علیه السلام مى فرماید:
«اللهمّ إنّی أستعدیك على قریش، فإنّهم أضمروا لرسولك ضروباً من الشر و الغدر، فعجزوا عنها، وحُلت بینهم و بینها، فكانت الوجبة بی والدائرة علیّ.
اللهمّ احفظ حسناً و حسیناً، ولا تمكّن فجرة قریش منهما ما دمت حیّاً، فإذا توفّیتنی فأنت الرقیب علیهم وأنت على كلّ شیء شهید»(5)
«بارخدایا! از تو در برابر قریش، یارى مى طلبم؛ آن ها، شرارت ها و كینه هایى را نسبت به رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در دل هایشان پنهان كرده بودند كه از ابراز آن، عاجز ماندند. تو نگذاشتى كه آسیبى به او برسانند، اكنون نوبت به من رسیده و آن كینه ها بر من فرود آمده و مرا در بر گرفته است.
خدایا! حسن و حسین را نگهدارى كن و تا زمانى كه من زنده هستم، فاجرانِ قریش را بر آن ها مسلّط مكن، و آن گاه كه مرا میراندى، تو خود نگهبان آنان باش كه تو بر هر چیز گواه هستى».
در این سخن، امیر مؤمنان على علیه السلام از شرارت ها و كینه هایى سخن مى گوید كه در دل قریش پنهان بود و خداوند تا زمانى كه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله زنده بود، از بروز آن ها جلوگیرى كرد و پس از ایشان، آن كینه ها بر امیر مؤمنان على علیه السلام بارید و وى را در بر گرفت.
همچنین آن حضرت علیه السلام در این سخن، اشاره مى نماید كه قریش، حسن و حسین علیهما السلام را به عنوان انتقام گرفتن از پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله، خواهند كشت.
حضرتش در خطبه اى دیگر مى فرماید:
«و قال قائل: إنّك یا بن أبی طالب! على هذا الأمر لحریص. فقلت: بل أنتم -و اللّه - أحرص و أبعد، و أنا أخص و أقرب، و إنّما طلبت حقّاً لی و أنتم تحولون بینی و بینه، و تضربون وجهی دونه، فلمّا قرّعته بالحجّة فی الملأ الحاضرین هبّ كأنّه بهت لا یدری ما یجیبنی به.
اللهمّ إنّی استعدیك على قریش و من أعانهم، فإنّهم قطعوا رحمی، و صغّروا عظیم منزلتی، و أجمعوا على منازعتی أمراً هو لی، ثمّ قالوا: ألا إنّ فی الحقّ أن تأخذه وفی الحقّ أن تتركه»(6)
«شخصى به من گفت: اى پسر ابو طالب! تو به خلافت حریص هستى.
گفتم: به خدا سوگند! شما حریص ترید و حال آن كه خلافت، ربطى به شما ندارد و من از همه به آن سزاوارتر و نزدیك تر هستم. من حقّ خودم را مى طلبم و شما بین من و آن، جدایى مى افكنید و نمى گذارید به آن برسم.
وقتى در جمع حاضران، آن شخص را با دلیل و برهان كوبیدم، به خود آمد، گویى حیران ماند و نتوانست پاسخ مرا بگوید.
خدایا! من در برابر تو، از قریش و آنان كه قریش را یارى مى نمایند، دادخواهى مى نمایم. چرا كه آنان پیوند خویشاوندى مرا بریدند، بزرگى مقام و منزلت مرا كوچك شمردند و به پیكار با من - در آن چه حقّ من بود - هم پیمان شدند. سپس گفتند: هان! كه گاهى باید حق را بگیرى و گاهى باید آن را رها كنى».
آن بزرگوار در ضمن نامه اى به عقیل مى نویسد:
«فدع عنك قریشاً و تركاضهم فی الضلال، و تجوالهم فی الشقاق، و جماحهم فی التیه، فإنّهم قد أجمعوا على حربی إجماعهم على حرب رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله قبلی، فجزت قریشاً عنّی الجوازی، فقد قطعوا رحمی و سلبونی سلطان ابن أُمّی»(7)
«قریش و پیشتازى آن ها را در گمراهى، و تلاش هایشان را در جدایى افكندن، و سركشى هایشان را در سرگردانى، از خود دور كن؛ چرا كه آن ها بر جنگِ با من هم پیمان شده اند؛ آن سان كه پیش از من، براى جنگ با رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله چنین كرده بودند. قریش از من پاداش هایى گرفتند، آنان پیوند خویشاوندى مرا قطع كردند و حكومت پسر مادرم را از من، به تاراج بردند».
ابن عَدى در كتاب الكامل روایت مى كند:
روزى ابوسفیان گفت: مَثَل محمّد در میان بنى هاشم، به سان گُل خوش بویى در میان گندزار است(!!)(8).
عدّه اى از مردم، سخن او را به پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله رساندند. پیامبر در حالى كه خشم در چهره اش دیده مى شد؛ آمد، ایستاد و فرمود:

«ما بال أقوام تبلغنی عن أقوام ...»

«این ها چه سخن هایى است كه از برخى شنیده مى شود»؟!(9)
این روایت به این صراحت در الكامل ابن عَدى از ابوسُفیان نقل شده است.
در برخى از كتاب هاى دیگر، همین روایت با همین سند، ذكر شده است، ولى به جاى ابوسُفیان آمده است: مردى گفت. براى نمونه به مجمع الزوائد (10) بنگرید.
در روایت دیگرى آمده است:
عبدالمطَّلِب بن ربیعه بن حارث بن عبدالمطِّلِب مى گوید كه گروهى از انصار نزد رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله آمدند و گفتند: ما سخن هاى زشتى از مردم قبیله ی شما مى شنویم، حتّى یكى از آن ها مى گوید: محمّد مانند درخت خرمایى است كه در زباله دانى روییده است(11)(!!).
البتّه این روایت نیز در برخى از منابع تحریف شده است.
ادامه مطلب........


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ شنبه 6 آذر 1395 توسط محسن سلیمانی

منزلت حضرت زهرا (س) و امام علی (ع)

 منزلت حضرت زهرا (س) و امام علی (ع)

 


 

مظلومیّت برترین بانو (1)
نویسنده: آیت الله سیّدعلی حسینی میلانی

نگاهى به جایگاه و منزلت حضرت زهرا علیها السلام از دیدگاه روایات

بدیهى است كه احادیث فراوانى در شناسایى شخصیّت حضرت فاطمه ی زهرا علیها السلام، و منزلت و شؤونات آن حضرت در پیشگاه خدا و رسولش صلّى اللّه علیه و آله وجود دارد، تا جایى كه بزرگانى از شیعه و سنّى، به منظور جمع آورى آن ها، كتاب هاى جداگانه اى را سامان داده اند.
ما پیش از ورود به مباحث مورد نظر، ابتدا به ذكر چند روایت در این زمینه مى پردازیم. این احادیث ـ كه در كهن ترین منابع اهل سنّت مندرج است ـ نقش مهمّى را در زمینه ی شناخت آن حضرت علیها السلام ایفا مى نماید.

فاطمه علیها السلام، سرور بانوان

در حدیثى كه از پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله نقل شده است، حضرتش مى فرماید:

«فاطمة سیّدة نساء أهل الجنّه»

«فاطمه سرور بانوان بهشتیان است».
این حدیث با تعابیر دیگرى نیز از آن حضرت صلّى اللّه علیه و آله نقل شده است؛ مثلاً: در سخنى مى فرماید:

«فاطمة سیّدة نساء هذه الأُمّه»

«فاطمه سرور بانوان این امّت است».
در تعبیر دیگرى مى فرماید:

«فاطمة سیّدة نساء المؤمنین»

«فاطمه سرور بانوان مؤمن است».
در سخن دیگرى آمده است:

«فاطمة سیّدة نساء العالمین»

«فاطمه سرور بانوان جهانیان است».
شایان ذكر است كه این حدیث با الفاظ مختلف، در كتاب هاى: صحیح (تألیف: بُخارى)، المسند (تألیف: احمد بن حنبل)، الخصائص (تألیف: نَسایى)، المسند (تألیف: ابى داوود طیالسى)، صحیح (تألیف: مُسلم)، بخش فضائل الزهرا علیها السلام، المستدرك (تألیف: حاكم نیشابورى)، صحیح (تألیف: تِرمذى)، صحیح (تألیف: ابن ماجه) و دیگر منابع (1) آمده است.
بر اساس این سخنانِ پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله كه از منبع وحى سرچشمه مى گیرد، حضرت فاطمه زهرا علیها السلام سرور بانوان جهانیان از پیشینیان و پسینیان است.

فاطمه علیها السلام، پاره تن پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله

در حدیث دیگرى كه در منابع معتبر شیعه و سنّى آمده است، پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله مى فرماید:

«فاطمة بضعة منّی من أغضبها أغضبنی»

«فاطمه، پاره ی تن من است؛ هر كس او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است».
این حدیث، با همین متن، در كتاب صحیح (تألیف: بُخارى)(2) و دیگر مصادر دیده مى شود.
در تعبیر دیگرى پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود:

«فاطمة بضعة منّی یریبنی ما أرابها و یؤذینی ما آذاها»

«فاطمه، پاره ی تن من است؛ مرا آشفته مى كند، هر آن چه او را آشفته كند و مرا ناراحت مى سازد، هر چه كه او را ناراحت كند».
این تعبیر در كتاب هاى صحیح (تألیف: بُخارى)، مسند (تألیف: احمد بن حنبل)، صحیح (تألیف: ابى داوود)، صحیح (تألیف: مُسلم) و دیگر مصادر آمده است (3).
در صحیح مُسلم آمده است كه پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود:

«إنّما فاطمة بضعة منّی یؤذینی ما آذاها»(4)

«به طور حتم، فاطمه، پاره ی تن من است؛ آن چه كه او را بیازارد، مرا مى آزارد».
احمد بن حنبل در المسند نقل مى كند كه پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود:

«إنّما فاطمة بضعة منّی یؤذینی ما آذاها وینصبنی ما أنصبها»

«بى تردید، فاطمه، پاره ی تن من است؛ آن چه كه او را بیازارد، مرا مى آزارد و آن چه كه او را اندوهگین سازد، مرا اندوهگین مى كند»(5).
همین حدیث را تِرمذى نیز در كتاب صحیح خود نقل كرده است (6). حاكم نیشابورى نیز پس از نقل این حدیث در المستدرك مى گوید:
این حدیث بر مبناى بُخارى و مُسلم، صحیح است (7).
احمد بن حنبل در جاى دیگرى از كتاب المسند این گونه نقل مى كند كه پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود:

«فاطمة بضعة منّی یقبضنی ما یقبضها و یبسطنی ما یبسطها»

«فاطمه، پاره ی تن من است؛ آن چه كه او را اندوهگین كند، مرا اندوهگین مى كند و آن چه كه او را شاد كند، مرا شاد مى كند»(8).
همین تعبیر در المستدرك و دیگر منابع نیز آمده است و حاكم نیشابورى در ذیل آن مى گوید:
اَسناد آن، صحیح هستند (9).

خشم و خشنودى فاطمه علیها السلام، خشم و خشنودى خداست

در حدیث زیبایى، پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله، دختر گرامى خود را این گونه توصیف مى نماید:

«إنّ اللّه یغضب لغضب فاطمة ویرضى لرضاها»

«خداوند به خشم فاطمه، خشمگین و به خشنودى او، خشنود مى گردد».
این حدیث را در كتاب هاى: المستدرك، الإصابه و تهذیب التهذیب مى توانید بیابید؛ البتّه نویسنده ی كنز العمّال نیز آن را از ابى یَعْلى، طَبَرانى و ابى نعیم، روایت مى كند. همچنین نویسندگان دیگرى نیز این حدیث را روایت كرده اند (10).

نخستین فردى كه به پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله ملحق مى گردد

سرانجام، هنگام وفات پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله فرا رسید، حضرتش در آن لحظات حسّاس، دخترش فاطمه علیها السلام را خواند و آهسته به او چیزى گفت؛ فاطمه علیها السلام گریست. دیگر بار او را فرا خواند و آهسته به او چیزى گفت؛ فاطمه علیها السلام خندید (11).
هنگامى كه پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله دار فانى را وداع گفت، عایشه، فاطمه علیها السلام را سوگند داد تا این راز را باز گوید تا بداند كه پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به او چه گفته است.
فاطمه علیها السلام فرمود:

«سارّنی رسول اللّه (أو: سارّنی النبیّ) فأخبرنی أنّه یقبض فی وجعه هذا فبكیتُ، ثمّ سارّنی فأخبرنی أنّی أوّل أهل بیته أتْبعه فضحكتُ»

«پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله(12) آهسته به من گفت كه در این بیمارى، دار فانى را وداع خواهد گفت؛ من گریستم. آن گاه دیگر بار آهسته به من خبر داد كه من نخستین فرد از اهل بیتش هستم كه در پى او خواهم رفت؛ پس من خندیدم».
این حدیث در صحیح مُسلم و بُخارى و سنن تِرمذى و المستدرك حاكم و كتاب هاى دیگر نیز آمده است (13).

راستگوترین فرد پس از پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله

عایشه در مورد شخصیّت والاى حضرت فاطمه ی زهرا علیها السلام لب به سخن گشوده و مى گوید:

«ما رأیت أحداً كان أصدق لهجة منها غیر أبیها»

«هیچ شخصى را راستگوتر از فاطمه، جز پدرش ندیدم».
حاكم نیشابورى این روایت را در المستدرك آورده است و در ذیل آن مى گوید: این روایت بر مبناى بُخارى و مُسلم، صحیح است و ذهبى نیز بر صحّت آن اقرار دارد؛ همچنین این حدیث در كتاب هاى الإستیعاب و حلیة الأولیاء نیز آمده است (14).

استقبال پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله از فاطمه ی زهرا علیها السلام

عایشه در روایت دیگرى مى گوید:
«كانت إذا دخلت علیه - على رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله - قام إلیها فقبّلها ورحّب بها و أخذ بیدها فأجلسها فی مجلسه»
«هنگامى كه فاطمه، حضور رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شرفیاب مى شد؛ پیامبر به استقبالش برمى خاست، او را مى بوسید و به او خوش آمد مى گفت و دستش را مى گرفت و او را در جایگاه خود مى نشاند».
حاكم نیشابورى پس از نقل این روایت مى نویسد: این روایت، بنا بر مبناى بُخارى و مُسلم، صحیح است و ذهبى نیز بر صحّت آن اقرار دارد (15).
ادامه مطلب.....




طبقه بندی: حضرت زهرا سلام الله علیها،  احادیث و روایات،  زندگینامه،  مقالات،  کتابخانه، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 7 آبان 1395 توسط محسن سلیمانی

چهل منقبت حضرت فاطمه ی زهرا (علیهاالسّلام)

چهل منقبت حضرت فاطمه ی زهرا (علیهاالسّلام)

 






 

نام حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) همانند نام پدر و همسر و فرزندانش، از اسمای خدای تبارک و تعالی مشتق شده است.

1. آفرینش زهرا (علیهاالسّلام) قبل از خلقت دیگران همانند پدر، همسر و فرزندانش بوده است؛
2. آفرینش زهرا (علیهاالسّلام) از نور عظمت حضرت حق تبارک و تعالی است. همان نور واحدی که حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و علیّ بن ابی طالب (علیه السّلام) نیز از آن آفریده شده است و مایه ی خلقت یک سوم همان نور بوده است. نوری نهفته در خزانه ی علم خدایی، نور قدس، نور جلال، نور کمال و نور کبریای الهی؛
3. حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) همتای پدر، همسر و فرزندانش سبب آفرینش آسمانها و زمین، بهشت و دوزخ، عرش و کرسی و فرشتگان، انس و جنّ بوده است. وجود مقدّس حضرت زهرا (علیهاالسّلام) یکی از پنج تن است، همان کسی که علّت آفرینش جهان، آدم، آدمیان و ملکوت، زمین ها و آسمان ها، نار و نور، بهشت و دوزخ و سایر مخلوقات جهان به وجود نمی آمدند. اگر حضرت زهرا (علیهاالسّلام) نبود، اثری از آدم (علیه السّلام) و اولاد آدم (علیه السّلام) نبود. اگر او نبود موسی، عیسی، نوح و ابراهیم (علیه السّلام) آفریده نمی شدند؛
4. نام گذاری حضرت زهرا (علیهاالسّلام) از طرف خداوند متعال می باشد، همانند اسم گذاری محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم)، علی، حسن و حسین (علیهم السّلام) و همین مطلب دلالت دارد بر اینکه این پنج نفر، در برابر پروردگار از خود هیچ گونه اختیاری ندارند و تمام امورشان حتّی انتخاب نامشان، مربوط به خدای متعالی بوده و به کسی در مورد آنان اجازه ی دخالت داده نشده است؛
5. نام حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) همانند نام پدر، همسر و فرزندانش از اسمای خدای تبارک و تعالی مشتق شده است؛
6. انبیا به حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) و نام های او توسّل کرده اند، همان گونه که به وجود و نام پدر، همسر و فرزندان ایشان توسّل نموده اند. تمسّک به اوست که وسیله ی نجات انبیا، اوصیا و سایر افراد بشر از مشکلات بوده است؛
7. نام حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) هم ردیف پسر، همسر و فرزندانش بر ساق عرش و درهای بهشت نوشته شده است؛
8. وجود شبح حضرت زهرا (علیهاالسّلام) در راستای عرش الهی و تصویرش در بهشت، هم ردیف اشباح و تصاویر پدر، همسر و فرزندانش است؛
9. هر فرد مسلمان و مؤمنی که با حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) بیعت کرده و به او ایمان آورده و رسالت و اطاعتش را پذیرفته و آن حضرت را پیام آور از جانب خدای خود می داند و پیشوایانش امام علی (علیه السّلام) و اولاد حضرت علی (علیه السّلام) هستند، ناگزیر حضرت زهرا (علیهاالسّلام) رهنما و مرجع او در مشکلاتش همانند پدر، همسر و فرزندانش دستاویز و پناهگاه اوست؛
10. اشتراک حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) با پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین (علیه السّلام) و حسنین (علیهم السّلام) در مقام عصمت و طهارت، یکی از مناقب دیگر اوست. او نیز عصمت الله و مورد خطاب «آیه ی تطهیر» می باشد؛
11. آن امانتی که از جانب خدای تعالی بر آسمان ها، زمین و کوه ها عرضه شد و آنها زیر بار آن امانت وزین و مسئولیّت سنگین نرفته و از قبولش امتناع نمودند؛ ولی بشر آن را پذیرا شد، همانا ولایت پنج تن (علیهم السّلام) بوده است و وجود مقدّس حضرت زهرا (علیهاالسّلام) جزو امانت معروضه می باشد؛
12. حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) در مقام رکن بودن نسبت به امیرالمؤمنین (علیه السّلام) با پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هم سان و همتا بوده است و این منقبت، منحصر به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت صدّیقه ی زهرا (علیهاالسّلام) است؛
13. اشتراک حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) با پدر، همسر و فرزندانش در مجاز بودن به ورود به «مسجد پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)» و پاک بودنش در هر زمان و در هر حال؛
14. محدّثه بودن حضرت فاطمه (علیهاالسّلام)، به این معنی که فرشتگان با او سخن می گفتند و این مقام از شئون امیرالمؤمنین (علیه السّلام) و یازده اولاد معصوم اوست و با وجود اینکه حضرت زهرا (علیهاالسّلام) منصب امامت نداشت، هم صحبت ملائکه بوده است.
15. چنان که حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به شیعیان و دوستان امیرالمؤمنین (علیه السّلام) و یازده اولادش (علیهم السّلام) مژده ی رستگاری داده است، در موارد بسیار به شیعیان و محبّان حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) نیز بشارت نجات و رهایی از عذاب داده است و این خود، از شئون مخصوص صاحبان ولایت است؛
16. سواره محشور شدن حضرت زهرا (علیهاالسّلام) همانند پدر، همسر و فرزندانش؛
17. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:
«در روز قیامت، من دست به دامان جبرئیل می شوم [گویا مقصود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این باشد که جبرئیل نماینده ی خدای متعال است و من متمسّک به دامان و رحمت الهی هستم].»
سپس در ادامه ی سخن چنین می فرماید:
«دخترم زهرا (علیهاالسّلام) دست به دامان من و علیّ بن ابی طالب (علیهاالسّلام) متمسّک به فاطمه (علیهاالسّلام) است و یازده فرزندش دست به دامان علی (علیه السّلام) هستند.»؛
18. سخن گفتن حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) با مادرش آنگاه که در رحم مادر بود و او را به شکیبایی دعوت می فرمود و این خود از نشانه های مقام ولایت است؛
19. حضرت صدّیقه ی زهرا (علیهاالسّلام) نیز، همانند امیرالمؤمنین (علیه السّلام) و فرزندان معصومش (علیهم السّلام) در هنگام ولادت، لب به شهادتین گشوده است و این خود از شئون مخصوص صاحبان ولایت است؛
20. اشتراک فاطمه (علیهاالسّلام) با پدر، همسر و فرزندانش در علم به آنچه در گذشته واقع شده است و آنچه که در آینده به وقوع خواهد پیوست و آنچه تا روز قیامت واقع شدنی نیست و این دانش نیز مخصوص اولیای خداست و دارا بودن چنین علمی از نشانه های مقام ولایت می باشد؛
21. فاطمه (علیهاالسّلام) همانند ائمه ی اطهار (علیه السّلام) مبارک، با طهارت، پاک و پاکیزه از مادر تولّد یافته است؛
22. رشد حضرت رقیّه ی زهرا (علیهاالسّلام) هم سان با ائمه ی اطهار (علیهم السّلام) در هر روز به قدر یک ماه است و در هر ماه به یک اندازه ی یک سال است. ممکن است در اینجا مقصود نمو معنوی و روحی باشد، نه رشد جسمانی، در هر حال و به هر معنایی که درباره ی ائمه ی اطهار (علیهم السّلام) متصوّر است، عیناً در فاطمه (علیهاالسّلام) نیز چنان است؛
23. هنگام ولادت فاطمه (علیهاالسّلام) نور او تمام خانه های «مکّه» شرق و غرب را فرا گرفت؛ چنان که در تولّد پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز تمام جهان از نور مبارکش روشن شد، گویی با نورافشانی این موجود مقدّس، خدای تعالی به اهل آسمان و زمین به فرشتگان و تمام مخلوقات اعلام می فرماید: «اینک تولّد یافت آن بشری که نور جهانیان از اوست و سبب خلقت عالمیان و علّت آفرینش تمام مخلوقات بوده است.»؛
24. در آن هنگام که حضرت زهرا (علیهاالسّلام) از حضرت خدیجه (علیهاالسّلام) ولادت یافت، فرشتگان میلاد او را به یکدیگر بشارت می دادند و تهنیت می گفتند؛ چنان که تولّد پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه ی اطهار (علیهم السّلام) نیز ملائکه، مقدم مبارکشان را به یکدیگر مژده می دادند؛
25. حبّ فاطمه، همانند حبّ همسر و فرزندانش بر همگان واجب است، حتّی بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)؛
26. اشتراک حضرت زهرا (علیهاالسّلام) و هم ردیف و هم درجه بودن اوست، با پدر و همسر و فرزندانش در قبّة الوسیله یا درجة الوسیلة بهشت؛
27. اشتراک حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) با پدر، همسر و فرزندانش (علیهم السّلام) در قبّه ای از نور که زیر عرش برپا می شود و جز پنج تن (علیهم السّلام) کسی را به آن رتبه ی والا راه نیست و این مقام غیر از درجة الوسیله است که قبلاً بیان شد؛
28. ورود پنج تن (علیهم السّلام) به بهشت قبل از همه، در حالی که حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) پیشاپیش پدر، همسر و فرزندانش (علیهم السّلام) نخستین کسی است که وارد بهشت می شود؛
29. حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) یکی از کلماتی است که حضرت آدم (علیه السّلام) فرا گرفت و حضرت ابراهیم (علیه السّلام) نیز با همان کلمات امتحان شد؛ یعنی با کلمات محمّد، علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السّلام)؛
30. حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) یکی از افرادی است که آیه ی مباهله در شأن آنها نازل شده است و آن وجود مقدّس، بین چهار معصوم (علیهم السّلام) قرار گرفته است؛ یعنی بین محمّد و انفسنا(علی) و ابنائنا(حسن و حسین (علیهم السّلام))؛
31. سنّی و شیعه در این موضوع متّفق القول و هم عقیده هستند که احکامی که در اسلام در مورد محبّت یا عداوت، صلح یا جنگ، دشنام دادن و اذیّت کردن نسبت به پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) جاری است، عیناً نسبت به حضرت زهرا (علیهاالسّلام) نیز معتبر و واجب الاجرا است؛ یعنی اگر کسی نسبت به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دشمنی ورزد یا آن حضرت را بیازارد یا دشنام دهد؛ چنان که مجازاتش حد زدن بر او یا کشتن او یا موجب کفر اوست، عیناً در موارد حضرت زهرا (علیهاالسّلام) با پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) یکسان و برابر است؛
32. همتا بودن حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) با حضرت علی (علیه السّلام) در صفات و ارزش های معنوی. اگر حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) آفریده نمی شد، هرگز برای حضرت علی (علیه السّلام) همتایی وجود نداشت، همچنین اگر امام علی (علیه السّلام) خلق نمی شد، حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) را در این جهان نظیر و مانند نبود؛
33. علما و دانشمندان چنین فتوا داده اند که هر کس پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) یا حضرت علی (علیه السّلام)را دشمن بدارد، کافر است. حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) نیز در این مورد با پدر و همسرش شریک است و مشمول این حکم می شود؛
34. چنان که پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین (علیه السّلام) و فرزندان معصوم او (علیهم السّلام) ملجأ و مرجع توسّل جمیع انبیا بوده اند، بشر از آدم تا خاتم مأمور به توسّل به حضرت صدّیقه ی زهرا (علیهاالسّلام) نیز بوده است. از همان وقتی که حضرت آدم (علیهاالسّلام) آفریده شده و برای استجابت دعا و رفع مشکلاتش توسّل به پنج تن (علیهم السّلام) و شفیع قرار دادن آنها در پیشگاه پروردگار بی همتا توسط جبرئیل (علیه السّلام) به او آموخته شد، تکلیف بنی آدم روشن گردید؛
35. حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) هم سان با امیرالمؤمنین و حسنین (علیهم السّلام) در فضیلت سوره ی «هل اتی» شریک و سهیم است؛
36. حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) در هنگام ولادتش، حورالعین و بانوان عالی مقام را که از جانب خدای متعال به نزد آن حضرت ارسال شده بودند، کاملاً می شناخت و قبل از سلام و احوالپرسی، با ذکر نام، یک یک آنان را مخاطب قرار داد. از این مطلب معلوم می شود که ملاقات و آشنایی حضرت زهرا (علیهاالسّلام) با آنان بی سابقه نبوده و آن وجود مقدّس قبلاً عوالمی را طی کرده است که در مسیر ملکوتی خویش آن فرستادگان آسمانی را دیده و شناخته است؛
37. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با کمال صراحت می فرماید:
«خدای تبارک و تعالی یک بار بر زمین نظر افکند و از اوّلین و آخرین مرا برگزید و دفعه ی دوم علی را و در سومین نظر اولاد معصوم او را و در چهارمین بار زهرا (علیهاالسّلام) را از میان جمیع زنان عالم، از اوّلین و آخرین انتخاب نمود.»؛
38. بزرگ ترین مقام شفاعت را در روز قیامت، حضرت صدّیقه ی زهرا (علیهاالسّلام) هم سان با پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین (علیه السّلام) حائز می باشد؛ بلکه می توان گفت آن حضرت را در این رتبه و مقام امتیازی است مخصوص به خود و بی نظیر؛
39. در روز قیامت منبری از نور برپا می شود که پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بر آن جلوس می نماید و در حالی که جبرئیل و انبیا و اولیا گرد آمده اند، خداوند تبارک و تعالی مقام و منزلت حضرت زهرا (علیهاالسّلام) و پدر و همسر و فرزندان معصومش را به اهل محشر معرفی می فرماید و در هنگام ورود حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) به صحنه ی محشر از جانب حضرت حق تبارک و تعالی ندا می شود:
«ای اهل محشر! نگاهتان را فرو افکنید تا فاطمه عبور نماید.»؛
40. چنان که برتری حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بر انبیا و مرسلین و ملائکه، با تفحّص و تحقیق در روایات معتبر ثابت شده است، به همان طریق افضلیّت حضرت زهرا (علیهاالسّلام) نیز بر جمیع مخلوقات از انس و جنّ و ملک منصوص و مسلّم است.

منبع مقاله: واحد پژوهش مؤسسه فرهنگی موعود عصر(عج)، (1391)، بدانید من فاطمه هستم، تهران: موعود عصر، چاپ اول.




طبقه بندی: حضرت زهرا سلام الله علیها،  احادیث و روایات،  زندگینامه،  مقالات،  کتابخانه، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 6 مهر 1395 توسط محسن سلیمانی

سبک زندگی در چارچوب رفتاری برترین زن جهان

سبک زندگی در چارچوب رفتاری برترین زن جهان

 

نویسنده: حجت الاسلام مصطفی عزتی




 



این ادعا که انتخاب‌های هر فردی ریشه در اندیشه و طرز تفکر او دارد نیاز به استدلال ندارد، اما این ادعا که اندیشه و انتخاب افراد هم تابع نوع رفتارهای روزمره‌ی آن‌هاست، در نگاه اول عجیب می‌نماید. اما واقع این است که حتی طرز خوردن و خوابیدن و راه‌ رفتن انسان‌ها هم بر اندیشه‌های آن‌ها اثر بسیاری می‌گذارد. به عبارت دیگر، می‌توان ادعا کرد که اگرچه رفتارهای انسان‌ها می‌تواند برآمده از اندیشه‌های آنان باشد، اما در عین حال، می‌تواند اندیشه‌ی افراد را هم ‌بسازد.
البته در نگرش اسلامی، این امری شناخته‌شده است؛ تأثیر و تأثر هر یک از ایمان و عمل صالح نسبت به هم از مسلمات نگاه اسلامی است. همان‌طور که ایمان و عقیده‌ی صحیح باعث سر زدن عمل صالح از فرد مسلمان می‌شود، مداومت بر اعمال صالحه نیز باعث تقویت ایمان فرد می‌گردد. به‌عنوان نمونه، کسی که حقیقت وجودی خود را به‌درستی می‌شناسد و از نیازمندی و فقر ذاتی خود به‌خوبی آگاه است و در یک کلام « أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ» (1) را با تمام وجود درک کرده است، به‌عنوان بنده‌ی خدا راه تواضع را در پیش می‌گیرد و تمامی حرکات و سکناتش متواضعانه خواهد بود. و این یعنی اندیشه بر رفتار اثر می‌گذارد. از آن طرف هم با تکرار رفتار متواضعانه، به‌تدریج حقیقت تواضع و بندگی بیشتر در او رسوخ می‌کند.
آنچه گفتیم مصداق روشن و ساده‌ای است از تأثیر و تأثر متقابل بین اندیشه و رفتار فرد. به عبارت دیگر، هر انسانی تفکری دارد که از تفکر او رفتار و از رفتار او تفکر دائماً تولید و بازتولید می‌شود. دنیای غرب با توجه به این اصل اسلامی، بر روی این مسئله کار کرد و متوجه شد که برای تأثیرگذاری می‌تواند از همین نوعِ ساده‌ی رفتار روزمره استفاده کند تا عقاید و افکار و ایدئولوژی و نهایتاً طریقه‌ی زندگی و عمل مردم را تحت کنترل خود درآورد. لذا می‌بینیم که «هالیوود» به‌عنوان یکی از بازوهای کارآمد نظام سلطه، بدون اینکه نیازی ببیند که ایدئولوژی خود را به‌طور مستقیم القاء کند، با القای رفتارها و سبک زندگی خاص غربی، اندک اندک بر روی فکر جوامع نیز تأثیر گذاشته و افکار را برای پذیرش ایدئولوژی آمریکایی آماده می‌کند.

خلطی در مفهوم سبک زندگی

متأسفانه عموم نویسندگانی که در باب سبک زندگی دست به قلم شده‌اند، در تلقی خود از مفهوم «سبک زندگی» دچار مغالطه می‌شوند و این مفهوم را با چند مفهوم نزدیک به آن، از قبیل فرهنگ، اخلاق، روش و مهارت‌های زندگی هم‌معنی فرض کرده و یکسان به‌کار می‌برند!
توضیح اینکه حجم بالایی از دستورات دینی و مطالب معارف اسلامی توصیه‌هایی است برای بهتر زندگی ‌کردن. به‌عنوان مثال، به این دستورات دقت کنید:
دروغ نگویید! غیبت نکنید! تهمت نزنید! تجسس نکنید! مسخره نکنید! و... این دستورات و سایر دستوراتی که از این قبیل هستند جنبه‌ی اخلاقی دارند. یا اینکه:
با چه کسانی دوستی کنیم؟ چگونه با همسایه تعامل کنیم؟ چگونه برای عبادت و کار و تفریح برنامه‌ریزی کنیم؟ و موارد مشابه با این دستورات، در حوزه‌ی مهارت‌های زندگی مطرح است. اما این‌ها هیچ‌کدام سبک زندگی به معنی دقیق و کامل نیست!
متأسفانه نمونه‌های بسیار زیادی از این خلط معنایی را در مقالات منتشرشده در فضای مجازی شاهدیم. بسیاری از مقالات با موضوع سبک زندگی از منظر آیات و روایات منتشر شده که وقتی مطالعه می‌کنیم همین دروغ نگفتن و غیبت نکردن و... در آن‌ها به‌عنوان سبک زندگی مطرح شده است. آیا به‌واقع منظور مقام معظم رهبری از طرح مسئله‌ی «سبک زندگی» همین بود؟! این مطالب در طول تاریخ اسلام همیشه ذیل عنوان «اخلاق اسلامی» مطرح بوده است. آیا مقام معظم رهبری همان مطلب را تنها با انتخاب یک عنوان جدیدتر (سبک زندگی) تکرار کرده‌اند؟!
جالب اینکه حتی بعضی از مقالاتی که قبل از صحبت مقام معظم رهبری مثلاً یک بار با عنوان «اخلاق در قرآن» منتشر شده بود، مجدداً و بعد از فرمایشات رهبری، با تغییر ساده‌ای در عنوان، با نام «سبک زندگی قرآنی» بازنشر شده است! اگر این‌ها همه‌ی مراد از اصطلاح «سبک زندگی» نیست، پس برای پیدا کردن فهم صحیح از «سبک زندگی» باید ادبیاتمان را توسعه بدهیم، نه اینکه بگوییم این کلمه همانی است که قبلاً هم داشتیم و فقط عبارتش را امروزی و شیک‌تر کرده‌ایم!
به گمان ما، سبک زندگی مجموعه‌ای است برگرفته از رفتارهای برخاسته از انتخاب. پس بنا به این تعبیر، «سبک زندگی دو ویژگی اصلی دارد: یکی داشتن الگو و سبک و دوم اینکه در این کنش‌ها نوعی ترجیح وجود دارد. در توضیح این ویژگی‌ها می‌توان گفت که برخی از رفتارهای انسان بر حسب اجبار یا عادت انجام می‌شود، اما بخشی دیگر از رفتارها از سر انتخاب و ترجیح است. این انتخاب‌ها به باور‌ها و سلیقه‌های افراد بر‌می‌گردد و در نتیجه، با هم تناسب و ربط دارد. یا حداقل هر دسته از رفتار‌های ناشی از ترجیحات در حوزه‌ی خود با هم تناسب دارد و از این مناسبات می‌شود الگو یا الگو‌هایی استخراج کرد. این مناسبات یا الگومندی همان سبک زندگی است.»(2)

معناداری سبک زندگی دینی

اکنون وقت پاسخ به این سؤال است که براساس معنایی که ما از سبک زندگی ارائه کردیم، آیا ترکیب «‌سبک زندگی دینی» ترکیبی درست و معنادار است یا نه؟ پاسخ مثبت است. با توجه به تعریف فوق، «سبک زندگی دینی» سبکی است که الگوهای مطرح در آن از ترجیحات دینی یا مبتنی بر مبانی دینی پدید آمده است.
ادامه مطلب......


ادامه مطلب

طبقه بندی: حضرت زهرا سلام الله علیها،  احادیث و روایات،  زندگینامه،  مقالات،  کتابخانه، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 6 مهر 1395 توسط محسن سلیمانی
لوگوی دوستان
لینک دوستان
(تعداد کل صفحات:19)      1   2   3   4   5   6   7   ...  
تمامی حقوق این وبلاگ برای <-BlogTitle-> محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات